![]() |
![]() |
|
|
نیمه شب زاهد اعلام کرد: وقت ان رسیده که خانه را رها کنم و به جستجوی خداوند بروم. خداوند زمزمه کرد(من) .اما گوشهای مرد از شنیدن باز ایستاده بود همسرش با نوزادی خفته بر سینه اش ارمیده بودند . مرد گفت:در این زمان طولانی با شما خود را فریفته ام صدا دوباره امد انها خدا هستند. اما باز مرد نشنید. خداوند فرمان داد بایست خانه ات را ترک مکن اما باز او نشنید خداوند آهی کشید و شکوه کرد(چرا این بنده در جستجوی من مرا رها می کند. )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 0 AM توسط فاطمه جعفری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی یه جایی به وقتی یه عمره یه اسمون یه عالمه همیشه دلتنگت میشه
|
| پیوندهای روزانه |
|
بی تو هرگز با تو همیشه قلب اسیا شعر و طنز در پس هر علمی اندیشهای نهفته است فروشگاه اینترنتی بازار روز عشق آتشین آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
| پیوندها |
|
عاقبت از عشق تو اهل كليسا ميشوم افغانESL كسي كه گاهي گله داره از زمونه Green World پسرک تنها |
|
RSS
|