تبليغاتX
دست نوشت
 
بنویس آب ، نوشت آب
نان بنویس ، نوشت آب
تخته را پاک نمود و به جایش برگشت
پای او می لرزید، لیک آرام نشست
زنگ تفریح زدند
هرکسی چیزی داشت از برای خوردن
دخترک با اندوه ، زیر چشمی همه را می پایید
و سپس بی تردید ، دست خود کرد دراز سوی شیری که در آن جاری بود
آب ، بی منت خلق
بازهم زنگ زدند،او سرجایش نشست
چشم در چشم معلم خاموش
کرد ترسیم دو سه شاخه ی رز ، رو به شاگردان گفت :
ساقه ها را ازدم ، شکلاتی بزنید
پشت گلبرگ کرم ، یا نباتی بزنید
برگها را بزنید همگی رنگ خیار
گل بالایی را رنگ زیبای انار
گل سمت چپ را ، پرتقالی نیکوست
وسط گلها هم ، رنگ شاد لیموست
آن گل پایین را ، تیره ی گیلاسی
سایه ی گل ها را روشن ریواسی
دخترک ، گل ها را روی یک صفحه کشید
وبه گفتارمعلم کمکی اندیشید
که چه رنگ است انار؟ یا چه رنگ است خیار؟ پرتقال و گیلاس؟ شکلات و ریواس؟
اشکی از گوشه چشمش لغزید
گل و برگ و ساقه همه را آبی زد...

      

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 11 PM  توسط فاطمه جعفری | 

 

دست من نيست گاهی وقتا روزم آفتابی نميشه

حتی با معجزه عشق آسمون آبی نميشه

دست من نيست گاهی وقتا تلخ و بی حوصله ميشم

بين ما ، بين من و تو ، من خودم فاصله ميشم

يه شبايی باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هوای آشتی حتی با خودم ندارم

يه روزايی ابر تيره منو می بره از اينجا

می بره اونور ديروز ، گم ميشم اون دور ِ دورا

ميدونم گاهی بلور قلبتو ميشکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگی هام

با گذشت به من نگاه کن ، تو که ميبينی چه تنهام

رو نگردون از من ای خوب ، اگه بدترين دنيام

وقتی که دور ميشم از تو ای هوای مهربونی

غم رو تو چشات ميبينم اما ای کاش که بدونی

من ِ گمشده ، من ِ بد ، با همه سرگشتگی هام

تو رو از هميشه بيشتر ، بيشتر از هميشه ميخوام

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 10 PM  توسط فاطمه جعفری |